عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

66

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

خواست كه براى او شويى بگيرند و بدان پاى فشرد پسران با خود ساختند و به رايزنى پرداختند و گفتند : اگر او را بكشيم ، از دست كسانش نياساييم ، پس بهتر كه او را وادار كنيم كه هشت شب بيرون از سراى به سر آرد - شبى از براى هر يك - پس پيش مادر آمده گفتند : اگر پندارى كه تو جوانسال هستى هشت شب به صحرا شو . اگر چنين كنى ، براى تو همسرى پيدا مىكنيم مادر پيمان بست كه چنان كند . همان شب - كه هنگام زمستان و سرماى گزنده بود - برهنه به صحرا شد . بامدادان درآمد و گفت : ايها بنىّ انّنى لناكحه * و ان ابيتم اننّى لجامحه هان عليكم ما لقيت البارحه يعنى : كنون اى پسران من ، خموش باشيد كه من شوى خواهم كرد و اگر شما خوددارى كنيد من سركشى خواهم كرد ، شما آنچه را كه من دوش ديدم آسان مىپنداريد . پسران گفتندش ، تو را گزيرى نيست از اين كه هفت شب ديگر چنين كنى . پس مادر چنان كرد و در هفتمين شب مرد . عرب سرماى هشت روز را به آن پيرزن نسبت مىدهند و نامهاى آنها چنين است : الصّنّ ، الصّنّبر . و الوبر ، و آمر و مؤتمر و معلّل و مطفى الجمر و مكفئ الظعن . پاره‌اى از مفسران برآنند كه اينها آن روزهايى است كه خداوند قوم عاد را نابود كرد در قرآن آمده : « أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ * سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ * فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ » « 1 » ، ابن الرومى در شعر خود به « برد العجوز » مثل مىزند : كنت عند الامير ايّده الل * ه لأمر و ذاك فى تمّوز

--> ( 1 ) - سورهء الحاقه ، 6 - 8 .